اشک می ریزد علی مانند رود
ما و فاطمه (علیهاالسلام)
باور ما این است كه در عرصه جهان چهره فاطمه علیهاالسلام محجوب است، نه تنها در جوامع منهای اسلام، بلكه در جامعه اسلامی، وای وای كه چه میگوید حتی در جامعه شیعی ما، بیش از چهارده قرن از تاریخ حیات و ممات فاطمه علیهاالسلام میگذرد، با این همه آثار و نوشتهها در شان و موقعیت ایشان به این همه بحث و سخنرانی و مرثیهسرائی درباره او، هنوز تصویری درست از چهره حیات فاطمه علیهاالسلام در اذهان وجود ندارد. آنچه كه دوستدارانش در اذهان دارند شبحهائی نامفهوم و مبهم از فاطمه علیهاالسلام است و نه چیزی بیشتر.
او حتی در میان طرفدارانش نیز غریب و ناشناخته است به گفته محقق، چهرهای است كه در پشت مدح و ثنا و گریه دوستان محجوب مانده و فرصتی نیافتهاند كه از حركات و سكنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحثها اغلب در مورد مصیبتهای وارده بر فاطمه علیهاالسلام دور میزند، و كمتر از حقایق و جهات زندگی او.
این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیهها و عزاداریها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواستهای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه میكنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه رهآورد ارزندهای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا میكنیم.
نوع شناختها از فاطمه علیهاالسلام
- دوستدارانش او را زنی مظلومه و معصومه میشناسند، كه البته فاطمه علیهاالسلام چنین بود.
- از گریههای ممتد و طولانی او پس از مرگ پدرش خبر دارند كه البته او را گریهای بسیار بود.
- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند كه البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نیست.
ولی از این نكته غافلند آن چه را كه بیشتر سازنده شناخت رمز و راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گریههای ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حقطلبیهای او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیهالسلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانهداری او، از همت و پشتكار او، از بیترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگریها، تجاوزها و ناحقیها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان میآید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.
نیاز زنان ما
زنان ما نیاز دارند دریابند چگونه باید پیوندی بین عبادت و لذت ایجاد كرد، و چگونه در عین حضور اجتماعی باید به پوشش و عفاف خود عنایت داشت و چگونه میتوان در جو زمانی نامناسب، هدف و هویت خود را فراموش نكرد. بحثها باید در این حدود دور زند.
باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفتهها و سرودهها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.
جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیهالسلام) و كمبهاتر از قیام حسین (علیهالسلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمهشناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشهها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.
ما و بمباران تبلیغاتی
در عین وجود نارسائیهائی این چنین، و با مواجهه با مشكلات و دشواریهائی كه ما را در رساندن پیام فاطمه علیهاالسلام و مكتب او در عرصه ملی و بینالمللی است، ما با سد راهها و حایلسازیهای متعددی مواجهیم كه از جمله آنها بمباران تبلیغاتی دشمنان اسلام است، تبلیغاتی كه خصم درباره آن از سالهای سال قبل، به ویژه پس از جنگهای صلیبی درباره آن حساب شده، برنامهریزی كرده است.
برنامهریزیها به گونهای بوده است كه در آن حذف نام فاطمه علیهاالسلام از صحنههای علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشكدههای معارف و الهیات جهان و در محافلی كه از خدمت ناچیز زن در عرصه جهان یاد میشود از فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر، اسم و خبری نیست و اگر هم باشد به گونهای مبهم و مسخ شده است.
ما امروز با دنیائی مواجهیم كه از جرقهزنان غربی، نورافكنهایی ساختهاند و از زنی به نام ژاندارك، بتی پدید آوردهاند و كوشیدند با حماسهسازیها و شور آفرینیها، نام و یاد آن را زنده داشته و محبت آنها را در دلها بیافكنند - در قبال چنین وضعی در دنیای اسلام چه خبر است؟ از فاطمه علیهاالسلام چه سخنی در میان است؟ از زینب و كلثوم و سكینه چه حرف و بحث و مطلبی؟
اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمدهاند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبههای حیات فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.
گناه جوامع اسلامی
در این گناه نارسائی، جوامع اسلامی تا چه حد شركت دارند؟ سهم آنها در این كوتاهی و نارسائی به چه میزان است؟ آیا دستگاه تبلیغاتی و وسایل ارتباط جمعی آنها را در این جنبه گناهی نیست؟ آیا آنها به وظیفه اسلامی خود در این زمینه عمل كردهاند؟
كوتاهیهای آنان در این زمینه به گونهای است كه گویی آنان دستگاه ارتباط جمعی و وسایل رادیو، تلویزیون خود با شرط همگامی با شیوه غرب از آنان خریداری كردهاند. و شاید به همین نظر است كه در آنان جرئتی و همتی برای معرفی زنان نمونه به چشم نمیخورد و یا باید گفت افكار مسئولان و گروندگان آنها در حدی نیست كه برای چنین اقداماتی ارزش قائل باشند و یا در سطحی نیستند كه از حیات فاطمه علیهاالسلام و ابعاد زندگی او سر درآورده باشند.
شناخت علل گریههای ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حقطلبیهای او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیهالسلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانهداری او، از همت و پشتكار او، از بیترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگریها، تجاوزها و ناحقیها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان میآید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.
سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كردهاند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟ در دنیائی كه غرب میكوشد هنر پیشهای معروف الحال را مدل و الگو معرفی كند و با سخن گفتن از وقار و حیاء و زیبائی و راه و مشیش دلها را واله و حیران او بسازد از فاطمه علیهاالسلام چه خبر؟ برای استقرار محبتش در دلها چه برنامهریزیهائی شد؟
تلاش نویسندگان
نویسندگان در شان و مدح فاطمه علیهاالسلام سخنها گفتند، آثار و نوشتههایی از خود بر جای گذاردند كه الحق باید گفت شكرالله ساعیهم. ولی جنبه تحلیل و نتیجهگیریها و درس آموزیها از بحث را بر عهده خوانندگان گذاردهاند و این مسألهای است كه برای افراد نوپائی چون ما دشواری میآفریند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نیستیم كه بتوانیم در سایه بررسیها از حقایق سر درآوریم، عادت كردهایم كه دیگران به ما درس بدهند و یا تصویرهائی درسآموز به ما ارائه دهند.
سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كردهاند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟
و البته كوتاهی عمر فاطمه علیهاالسلام، عدم ثبت همه وقایع حیاتش توسط تاریخ نگاران، و به دست نرسیدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگیش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نویسندگان تا حدودی از این بابت معذور باشند.
البته این نكته هم قابل ذكر است كه دوستیهای نیاندیشیده و سعی افراطی در جا انداختن مسألهای كه متكی به سند و استدلالی نیست، ذكر حقایق و مسلمات با تكیه به تعصبورزیها، و بد و ناسزاگوئی به خصم و نه تنها اثری مثبت بر جای نمیگذارد بلكه در مواردی نوعی سرخوردگی و وازدگی نسبت به گوینده و نویسنده پدید میآورد كه حاصل آن مهجور ماندن از آشنائی با فاطمه علیهاالسلام است.
كوششهای لازم
اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمدهاند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبههای حیات فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.
باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفتهها و سرودهها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.
جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیهالسلام) و كمبهاتر از قیام حسین (علیهالسلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمهشناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشهها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.
گام به گام زندگی را باید مورد بررسی و تحلیل قرار داد و یافتهها را به صورت درس عرضه كرد این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیهها و عزاداریها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواستهای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه میكنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه رهآورد ارزندهای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا میكنیم.
منبع:
کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 27.
|
مولتیپل اسکلروزیس (Multiple sclerosis) یا MS که در انگلیسی disseminated sclerosis و در فرانسوی sclerose enplaques نامیده می شود، نوعی بیماری مزمن و اغلب پیشرونده دستگاه عصبی مرکزی است که با از بین رفتن غشای میلین در برخی از اعصاب مغز و نخاع بصورت تکههای کوچک مشخص میشود. از بین رفتن غلاف میلین باعت اختلال در انتقال پیامهای عصبی است. علت این بیماری ناشناخته است. در بالغین جوان بین 20 تا 40 سال شایعتر بوده و میزان ابتلا در زنان دو برابر مردان است. |
M.S از بیماریهای شایع سیستم عصبی مرکزی در انسان و یک بیماری خود ایمنی است. این بیماری به صورت مزمن خود را نشان میدهد. M.S اغلب ، بالغین جوان را مبتلا میسازد و در جنس مؤنث دو تا سه برابر بیشتر رخ میدهد. در M.S میلین راههای عصبی دچار تخریب میشود. مشخصه این بیماری ، متعدد بودن ضایعات از نظر زمانی و مکانی و رخداد علایم به صورت رفت و برگشتی است. یعنی یک علامت عصبی پس از مدتی بهبود یافته و در زمان دیگر همان علامت یا علائم دیگری مجدداً رخ میدهند. علائم هر حمله بهبودی نسبی یافته، ولی ممکن است عودهای مکرر بیماری سبب ناتوانی تدریجی بیمار گردد.
در M.S علائم بالینی بستگی به محل و وسعت ضایعه دارد و تخریب میلین معمولاً در نواحی خاصی نظیر عصب بینایی ، ساقة مغز ، مخچه و ماده سفید نیمکرههای مغز منجر به بروز مجموعهای از علائم بالینی به صورت تاری دید ناگهانی ، ناتوانی در حرکت اندامها ، عدم تعادل ، دوبینی و اختلالات حسی به صورت احساس خواب رفتگی در اندامها و علائم متنوع دیگر میگردد. سیر علایم بالینی بیماری M.S در هر بیماری متفاوت بوده و میتواند به صورت یک بیماری کاملاً خوشخیم رخ دهد و بیمار سالها عاری از علائم عصبی باشد و یا اینکه یک حالت پیشرونده سریع در علائم بالینی همراه با ناتوانی اتفاق میافتد.
هنوز علت این بیماری مهلک شناخته نشده است! محققان معتقدند که شاید عوامل ارثی ، تغذیهای و محیطی در آن دخیل باشند. اما نظریههایی برای پیدایش MS ارائه شده است. قابل قبولترین تئوری در مورد علت بیماری M.S را یک مکانیسم خود ایمنی میدانند، به این نحو که یک فاکتور محیطی نظیر عفونتهای ویروسی سبب تحریک سیستم ایمنی بدن و تشکیل آنتی بادی بر علیه میلین بافت عصبی شده، در نتیجه میلین اعصاب از بین رفته و منجر به بروز علائم عصبی میشود.
فاکتورهای ژنتیکی در مستعد نمودن فرد جهت ابتلا به این بیماری میتوانند مؤثر باشند. بالاترین شیوع M.S در نژاد سفید پوست میباشد و این بیماری در نژاد زرد و سیاه شیوع کمتری دارد. این بیماری در ساکنین مناطق اطراف ناحیه استوا بندرت دیده میشود، در حالی که با افزایش فاصله از خط استوا و در مناطق معتدله شمالی و جنوبی ، نظیر آمریکا ، کانادا ، اروپای شمالی و استرالیا ، شیوع این بیماری بیشتر میشود. مهاجرت به مناطق با شیوع کم قبل از 15 سالگی خطر ابتلا به بیماری M.S را کاهش میدهد.
افرادی که در نیمکره شمالی کره زمین در ماه اردیبهشت به دنیا میآیند با احتمال بیشتری به بیماری مولتیپل اسکلروز مبتلا میشوند. دانشمندان نتوانستهاند ارتباط بین MS و ماه تولد را شرح دهند ولی اینطور تصور مینمایند که این نتایج میتواند با تابش خورشید و مقدار ویتامین D مادر که رشد جنین را تحت تاثیر قرار میدهد مرتبط باشد. چون در نیمکره شمالی در این ماه مقدار تابش خورشید کم است و مقدار کمی از ویتامین D در بدن افراد ساخته میشود.
ميلاد خجسته حضرت زينب سلام الله عليها بر همه ي شيعيان راستين مبارك باد
دختر زهرا (عليهاالسلام)
بى یاد دوست، عقده دل وا مىشود وین كار، جز به خلوت شبها نمىشود
در جمع اولیا و رسولان، خطیب عشق جز در ثناى فاطمه، گویا نمىشود
گر مادر زمانه بسى دختر آورد یك از هزار، مریم عذرا نمىشود
وز صد هزار مریم عذرا، به مرتبت دیگر یكى چون حضرت زهرا نمىشود
ره یافتن به ساحت قدس شفاعتش
بى دوستى زینب كبرى نمىشود
زینب كه بى شكفتن لبخند شرم او یك گل به باع عشق، شكوفا نمىشود
آن دخترى كه «ام ابیها»ش پرورد
آرى به غیر «زین ابیها» نمىشود
یك زن چو او كه دوش به دوش ولایت است تاریخ دیده است، كه پیدا نمىشود!
"سید رضا مؤید"
مقدمه :
بیماری لیشمانیوز در مناطق گرمسیری آمریکا، آفریقا، شبه قاره هند و در نواحی نیمه گرمسیری آسیای جنوب غربی و ناحیه مدیترانه آندمیک می باشد. این اختلال شامل گروهی از بیماریها با تظاهرات بالینی و عواقب بهداشتی بسیار متنوع است (از ضایعات بد شکل خودبخود بهبود یابنده در تعداد اندکی از افراد تا اپیدمی های شدید با میزان مرگ و میر بالا) تعداد افراد آلوده در دنیا دوازده میلیون نفر تخمین زده می شود. و ۳۵۰ میلیون نفر در مناطقی زندگی می کنند که احتمال ابتلاء به بیماری وجود دارد. ۳ میلیون نفر از اشکال مختلف بیماری رنج می برند.
عامل بیماری
انگل تك ياخته اي از جنس ليشمانيا است كه انواع مختلفي دارد .
· ليشمانيوز جلدي شهري (سالك جلدي شهري يا خشك ) كه لشيشمانيا تروپيكا
· ليشمانيوز جلدي روستايي (سالك جلدي روستايي يا مرطوب ) كه ليشمانيا ماژور
· ليشمانيوز احشايي كه ليشمانيا دونوواني يا اينفانتوم مي باشد .
ناقل بیماری
ناقل بيماري پشه ريزي است بنام پشه خاكي يا فلبوتوموس كه اندازه آن 2 تا 3 ميلي متر است . پشه خاكي ماده خونخوار است و از بدن انسان و بعضي از حيوانات تغذيه مي كند .
پشه خاكي ماده معمولاً هر 5 روز يكبار خونخواري مي كند و آلوده مي شود . و پس از حدود 10 روز مي تواند آلودگي يا به عبارتي عامل بيماري را به فرد ديگري منتقل كند .
پشه خاكي معمولاً در شب خونخواري مي كند و روزها را در جاهاي تاريك و مرطوب اماكن انساني و يا حيواني استراحت ميكند .
طول عمر پشه خاكي بالغ حدود يكماه است .
مخزن انگل
· مخزن در نوع شهري يا خشك انسان و گاهاً سگ است .
· در نوع روستايي يا مرطوب عمدتاً جوندگان ( موش ) است .
در نوع احشايي انسان مخزن است كه البته بسته به نوع آن متفاوت خواهد بود به عنوان مثال در نوع هندي انسان و در نوع مديترانه اي از جمله ايران سگ و سگ سانان مخزن اصلي بيماري هستند .
سیکل بیماری یا زندگی انگل سالک
• انگل داراي دو مرحله زندگي است كه عبارتند از
•1- مرحله ليشمانيايي كه در داخل سلولهاي ماكروفاژ پستانداران وجود دارد .
•2- مرحله لپتومونايي كه در دستگاه گوارش پشه خاكي و همچنين در محيط كشت ديده مي شود .
•3- در نوع احشايي محل استقرار انگلها در سلولهاي بيگانه خوار ، بافت طحال ، كبد ، مغز استخوان و غدد لنفاوي و ممكن است در منوسيتهاي خون نيز ديده شود .
•در نوع احشايي بيماري ممكن است از طريق انتقال خون ، جفت يا آلودگي مخاط چشم و تماس جنسي نيز باعث انتقال بيماري شود .
دوره کمون و نهفتگی بیماری
•1- نوع روستايي يا مرطوب 1 تا 4 هفته
•2- نوع شهري يا خشك 2 تا 8 ماه و گاهي 1-2 سال
•3- نوع احشايي از چند هفته تا چند ماه و گاهي يكسال مي باشد .
علائم بیماری بالینی
1- در نوع شهري بيماري داراي 4 مرحله است پاپول بي درد ، زخم ، شروع بهبودي و بهبودي كامل
كه پس از طي دوره كمون در محل گزش پشه پاپول سرخ رنگي ظاهر مي شود كه بدون درد و در اثر فشار نيز محو نمي شود و گاهي خارش مختصر دارد و پس از گذشت چند هفته تا چند ماه ضايع بزرگتر شده و اطراف آنرا هاله قرمز رنگي مي گيردو پس از گذشت 2 تا 3 ماه پاپول بصورت دانه سرخ و برجسته با سطحي صاف و شفاف و قوامي نرم در مي آيد و در روي آن فرو رفتگي به عمق يك ميليمتر كه ته آن پوسته پوسته است ديده ميشود كه بالاخره ضايعه بصورت زخمي باز در مي آيد كه حدود و حاشيه اي نامنظم و برجسته دارد هرچه تعداد ضايعات بيشتر باشد اندازه زخمها كوچكتر و بهبودي سريعتر است و بهبودي كامل پس از 6 تا 12 ماه رخ مي دهد .
2-در نوع روستايي اين شكل نيز داراي 4 مرحله است كه پس از طي دوره كمون چند هفته تا چند ماه ضايعه بصورت جوش همراه با التهاب حاد ظاهر مي شود و پس از دو هفته زخمي شده و كه بسرعت بزرگ شده و اطراف آن پرخون مي شود بهبودي زخم از وسط و اطراف بطور همزمان اتفاق مي افتد . و بطور معمول زخم ظرف مدت 4 تا 6 ماه خوب مي شود .
3-در شكل احشايي يا كالا آزار : استقرار بيماري معمولاً مخفيانه و بدون علائم مشخص صورت مي گيرد و به كندي پيشرفت ميكند .
علائم بيماري معمولاً با تب نامنظم ، بيقراري ، درد ناحيه طحال سرفه و كم شدن وزن ، بزرگي طحال و كبد ، كم خوني ، ورم دستها و پاها و صورت ديده مي شود .از بين رفتن سلولهاي بيگانه خوار بدن باعث كاهش قواي دفاعي بدن و سبب آمادگي بيمار براي پذيرش ساير عفونتها شده و اگر تشخيص و درمان به موقع انجام نگيرد موجب مرگ بيمار مي گردد
تشخیص بیماری
•· در نوع پوستي (جلدي ) وجود زخمي كه بيش از 10 روز طول كشيده باشد و مشاهده انگل در گسترش تهيه شده از ضايعه پوستي
•· نوع احشايي يا كالا آزار بروز علائم كلينيكي نظير تب ، بزرگي كبد و طحال كاهش وزن كم خوني تغيير رنگ پوست (حالت برنزه ) و مشاهده انگل در گسترش تهيه شده از بافتها
درمان بیماری
در نوع احشايي تركيبات آنتي موان پنچ ظرفيتي يا گلوکانتیم یا پنتوستام به مقدار 20 ميليگرم به ازاي هركيلو وزن بدن به مدت 20 روز
در نوع جلدي :
•در سه حالت توصيه به درمان ميشود و در غير اينصورت بهتر است درمان صورت نگرفته و زخم با گاز استريل پانسمان گردد
•1- زخمها بزرگ و چركي باشند .
•2- تعداد زخمها زياد باشند
•3- زخمها در صورت باشند
•(تركيبات آنتي موان به مدت 10 تا 20 روز و تا 30 روز نيز ميتوان ادامه داد
•كتوكونازول 200 تا 400 ميلي گرم در روز به مدت 4 تا 6 هفته )
ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه هارا
استاد شهید مرتضی مطهری
روز معلم بر همه معلمینی که شغل انبیایی خود را درک نموده اند مبارک باد.
توکسوپلاسموز عبارت است از یک عفونت تکیاختهای که در انسانها و بسیاری از گونههای پستانداران و پرندگان ایجاد میشود. چند نوع در انسانها رخ میدهد:
توکسوپلاسموز مادرزادی (از مادر دچار عفونت به کودک متولد نشدهاش منتقل میگردد)؛ توکسوپلاسموز چشمی (رتینوکوروئیدیت نیز خوانده میشود که معمولاً حاصل توکسوپلاسموز مادرزادی است ولی علایم ممکن است در 40-20 سالگی ایجاد شوند)؛
توکسوپلاسموز حاد در فرد سالم؛
توکسوپلاسموز حاد در فرد دچار نقص ایمنی (افراد مبتلا به ایدز یا سرطان یا افرادی که داروهای سرکوبگر ایمنی مصرف میکنند).
منبع : www.roshd.ir