هر قدر معلومات بشری زیاد تر می شود شکاف بین علم و مذهب تنگ تر می گردد و فهم درست علوم امکان ایمان به خدا را بیشتر می کند.
( اولیور وندل هولمز طبیعی دان وزیست شناس)
آیا معرفت و پرستش عالم و عامی نسبت به خدا یکسان است؟
آیا کشفیات علمی قدرت و جلال خالق بی همتا را رد می کنند؟ اینها سؤالاتی هستند که گاه و بی گاه به مغز کسانی راه می یابند، و آنها خیال می کنند که دانشمندان با تحقیقات بزرگ خود حقایقی کشف کرده اند که بر خلاف گفتار پیامبران و کتابهای مقدس آسمانی می باشد.
علوم بر بصیرت انسان می افزاید و شخص خدای خود را بهتر می شناسد و عظمت و قدرت و صنع وی را بیشتر درک می کند.هر کشف تازه ای که در دنیای علم به وقوع می پیوندد، صدها مرتبه بر استواری ایمان می افزاید و آثار شرک و وسوسه های نهانی را که کم و بیش در باطن معتقدات ما وجود دارد از بین می برد و جای آن را به افکار عالی خدا شناسی و توحیدی می بخشد.
(دکتر آلبرت ماک کومب وینچستر ، رئیس بخش زیست شناسی دانشگاه استستون)
نقل از کتاب اثبات وجود خدا / به قلم چهل تن از دانشمندان معاصر / ترجمه آرام امینی
به عنوان مقدمه لازم است از معلم انسان ساز، استاد تعلیم و تربیت اسلامی ، شهید بزرگوار آیت الله مطهری یاد کنم و مطلبی را از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام این شهید را در این جا نقل کنم . به امید اینکه رهنمود های ایشان رهنمای همه معلمان متعهد که شغل انبیایی خویش را باور دارند قرار گیرد. انشاءالله
|
"بحث تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسان است.مطلبی که باید مورد بحث قرار گیرد همان موضوع پرورش عقل و فکر است.در اينجا ما دو مسأله داريم ، يكی مسأله پرورش عقل و ديگر مسأله علم. . مثل معروفی است ( كه البته افسانه است ) میگويند كه يك غيبگو و رمالی ، علم غيبگويی و رمالی را به بچهاش آموخته بود . خودش در دربار پادشاه حقوق خوبی میگرفت ، اين علم را به بچهاش آموخته بود كه بعد ازخودش او اين پست را اداره كند . تا روزی كه او را به پادشاه معرفی كرد پادشاه گفت : درست است. گفت: یک سوراخی در میان دارد؟ پادشاه گفت بله، حال بگو که آن چیست؟ پسر يك فكری كرد و گفت : خوب سنگ آسياب است. پادشاه ناراحت شد و به پدرش گفت : آخر اين چه علمی است كه به اوآموختهای ؟ ! مرد گفت : من در آموختن علم کوتاهی نکرده ام.کوتاهی از عقل اوست . جواب های نخستین او از روی علمش بود و ملاحظه فرمودید درست درآمدولیکن استنباط و استنتاج او به عقلش بستگی داشت،در این مرحله گناه از مننیست شعور او باید آن قدر باشد که دریابد سنگ آسيا در دست انسان جا نمیگيرد و او به علت قلّت عقل ،از درک مسئله ای بدین آشکاری عاجز است. اين داستان {نیز} معروف است و من تا به حال از چند نفر شنيدهام . میگويند : |
به هر حال جای تردید نیست که در آموزش و پرورش ، رشد فکری دادن به متعلم، به شاگرد ، به کودک، به بزرگ و به جامعه بایستی هدف قرار بگیرد. هر که در مسند تعلیم جای دارد باید بکوشد که رشد فکری یعنی قوه تجزیه و تحلیل به دانش آموز بدهد."